چیزی به من یاد بده . . .
 
قالب وبلاگ
داشتم یه پست واسه سال جدید می نوشتم، گفتم چرا یه پست واسه الان ننویسم؟ آخرین پست امسال.


تبریز خوب بود. مدل نمره دادنا مزخرف بود فقط. ( استاد «ع» اعتراف کرد مدل دانشگاه تبریز اینه.) خب خاک بر سرشون. ولی تبریز و مردمش رو دوست داشتم. به این فکر می کردم که واقعا ماها (فارس ها و بقیه ی اقوام) ترک ها رو اذیت می کنیم. خدایی اذیت می کنیم. اما اونا ما رو اذیت نمی کنند. حداقل به اندازه ی ما، اذیتت نمی کنند. دکتر «ع» رو دوست داشتم، هنوزم دوستش دارم. استاد با معرفتی بودش و هستش. منم جای اون بودم شاید همین کارو می کردم. (کار را ما می دانیم و بس). تبریز پر از روزهای خوب بود برام. «پ»، «ش»، «ف اتاق 111 بلوک 3»، «م اتاق 111 بلوک 3»، «س اتاق 163 بلوک 4» ،«ع اتاق 163 بلوک 4»، بچه های سوییت و کلی آدم دیگه. همه یک طرف و دکتر «ع» یک طرف. اوجولاتایی که هیچ وقت مال من نشدند. :))) . 


دلم برای همه چی تنگ میشه. همه ی سال 96 برام تبریز بود. خودم با خودم بودم. فهمیدم چقدر آدمای ساده رو دوست دارم. متن کلیشه ای میشه ولی مینویسم. آدمایی که خودشونن. عاشق آدمایی شدم که خیلی راحت، خیلی ساده دوستم داشتند و نمی ترسیدن و واسه «دوستت دارم» گفتن، سیاست و برنامه ریزی نداشتند. فهمیدم آدمایی که با سیاست چیزیو به دست میارند چقدر چندش آور و مضحکند. آدمایی که فکر می کنن با سیاست بودن افتخاره و امتیاز! اینا گند زدند به اعتماد. چقدرم تعدادشون زیاده!


با نقاط دور ایران آشنا شدم. از پارس آباد و جلفا که سر گربه هستش بگیــــــــــــــر تا چابهار که دم گربست. :))) 

و از همه مهم تر، طعم شیرین استقلال و تنهایی. هزار نفرم بیاد توی زندگیت، مستقلی. چون خونه بابات نیستی. حسرت هیچیو نخورم، عمیق حسرت این یکی دارم.




اینم کتابی دیگر از دوستی که حرف زدنامون هیچ وقت تمومی نداره! 



1396 خدا نگهدار. مرسی ازت. تو سالی بودی که تشکر کردن ازت الزامی بود. و سلام 1397. امیدوارم تو منو به آرزوهام برسونی.



[ 1396/12/27 ] [ 21:28 ] [ مارال ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

About me

هنوز چیزی براش پیدا نکردم :)
امکانات وب