چیزی به من یاد بده . . .
 
قالب وبلاگ

تب خال زدن، ظهور جوش ها با سایزهای مختلف در جای جای صورت و بدن، ریزش موها، تاری دید، پرخوری ناگهانی و بی اشتهایی ناگهانی، پرش عضلات و خوردن کل ناخن ها، اینا همش میگه حالت بده. اما خودت میگی ناراحت نیستی و خیلی منطقی با همه چیز کنار اومدی. بعضی وقتا عملا نمفهمم چمه دقیقا. و چه کار باید بکنم!

عزیز دلم... میگه هر روز، یه صبح بخیرایی بهت میگم که همه ی مردها از شدت عشق من به تو تب کنند. بعد میگه هیچی نگو و فقط منو در آغوش بگیر و بزار عشق کار خودشو بکنه. گوگولی نیست آیا؟ هم اکنون فقط این چیزا حالمو عوض میکنه. گرچه با این اوضاع مملکت حس و حال هیچ کاری نیست و جای دلخوشی به هیچی نمونده. همه چی مثل خواب می مونه. همه چی الکیه. خیلی هم الکیه ها! یعنی وقتی ''ج'' با جدیت اخبار رو دنبال میکنه و تشریح و تحلیلش میکنه عملا اوقم میگیره که آدم جوری میتونه خودشو گول بزنه که اصلا هیچی نگم بهتره. آخ بازم عضلاتم داره میپره.

عزیز دلم... چه جوری اینقدر فعالی، بزنم به تخته! تخیلی حرف زدم یاد یه چیزی افتادم. داشتم با جدیت تمام یه مقاله ی فوق العاده جالب در مورد ذرات میخوندم یهو ''م'' با یه سطل آب اومد توی اتاقم و شروع کرد به آب پاشیدن روی فرش! خودشم خندش گرفته بود. از قیافه ی بهت زده ی من مشخص بود باید بگه فازش دقیقا چیه. در حالی که آب میپاشید و میخندید، توضیح هم می داد که بهش گفتند فلان دعا رو بخون و فوت کن توی آب و بپاش به گوشه های خونه تا دعات مستجاب بشه. تف به اون فیزیکی که من خوندم.

آخ آخ اگه بخوام بنویسم به چیا فکر میکنم و چقدر حالم بده... فکر کنم یه مطلب رمزدار نیاز دارم.


[ 1397/08/28 ] [ 23:46 ] [ مارال ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

About me

هنوز چیزی براش پیدا نکردم :)
امکانات وب